تومپندار که خاموشی من هست / برهان فراموشی من / من اگربرخیزم / تواگربرخیزی همه برمی خیزند

4.01.2011

بهترینها وبدترينهاسال89

با تبریک فرارسیدن عیدباستانی نوروز وشروع سال نو شمسی1390
آرزو میکنم امسال سالی خوش برای تمام ایرانیان باشد البته مطمئنا"خواسته هاي همه هموطنان امکان پذیرنخواهدبود چون آرزوهاافراد مختلف ممکن است درتضاد باهمدیگرباشدمثلا"فلان رانتخوار آرزوی سالی پردرآمدکند درحاليکه اکثريت خواستاربر روی کارآمدن دولتی شفاف وقانونمند هستندبنابراین مجبوریم دعاکنيم هرآنچه برای کشورمان وهموطنانمان خیراست پیش آید
امسال مطلبی که درشروع سال توجه مرابه خودجلب کردانتخاب تاثیرگذارترین فردیاگروه ودسته درسال89بود ومن هم ازاین حرکت جالب تاثيرگرفته ونوشته فوق را نشستم
 
تاثیرگذارترين
 
معترضین مصری وتحولات مصر
 
خوبترين
 
جوانان سبزایران
باید اعتراف کنم درشرایطی که باسانسور وفیلترسایتها وجعل آمار و ارقام امکان سنجش افکارعمومی میسرنمی باشد ولی جوانان ایرانی ازانتخابات 22خرداد88وپس ازآن باتصمیم گیریهای زیبا وعقلانی خود چنان اثري درمن گذاشتند که من معتقد شدم بهترینها سزاوار این جوانان است وایران فردا ایرانی متفاوت باایراني خواهدبودکه دراین دويست سال دیدیم وشناختیم
 
بدترین
وقتي زبانم بسته است نميتوانم زشتترین رامعرفی کنم مجبورم بگویم براي بدترین حلقه سنجش درمیان جنبش سبز و معترضين ایرانی قراردادم وبه این نتیجه رسیدم
که اقلیتي کوچک درخارج واقلیت متفاوت وکوچک درداخل که خواست اکثریت مردم ایران رانادیده میگیرندوبه جان هم افتادند ودل جوانان پرشور سبزماراشکاندندراباید بدترینهاي امثال نامید افرادیکه دل خيلیهارامانند من خون کردند
آن اقلیت کوچک درداخل خطکش دست گرفتند وخودي وغیرخودی کردندو روزقبل ازتظاهرات به نام یک حزبي که اکثریت آنها درزندان هستند {امکان ردیاتایيد راندارند }وبه خاطرهمان اعضاکه امروز درزندان هستند این حزب درمیان مردم مقبولیت دارندبيانیه بيرون میدهندکه باعث ایجادتفرقه میشودوسنبل این اقلیت کوچک آقایان شکوری راد ومهاجرانی رامثال میزنم
وآن اقلیت درخارج
خود راتمام مردم ایران میدانندوبه عزیزترین افراد این ديار که امروز درزندانها هستند توهین میکنند وباجعل تاریخ وخواست مردم سعي درمطرح کردن خود رادارنداین افراد همانهایي هستندکه انتخابات راتحريم کرده ولي فردای انتخابات دسبندسبزونقاب سبزبه دست وچهره زدندوخودراجزو سبزهانشان دادندولی لحظه نينديشیدندکه چگونه زمانیکه شرکت درانتخابات راتحریم کردنداکثریت مردم ایران پای صندوق راي رفتندآقایان میگفتنداصلاحات شکست خورده ولي پاسخ ندادند که آن جمعيت انبوهي که دربهمن 88درشیرازومشهدوبوشهرکیلومترها جلوترازشهربه استقبال خاتمی رفتند آیا مردم ایران نبودند
این افرادسعی درتخریب رهبران وپيشروان جنبش سبزدارند تاشایدچرخ بازیگربچرخد وبرشکستگان سیاسي بتوانند بدون تغییر روش ومنش بازبتوانندبه ارثه سیاست بازگردند
 
بهترین وبلاگ سال89:
مصائب آنا
 
بهترین نشریه سالي که پایان گرفت:
مهرنامه
 
بهترین وبسایت ایران زبان:
روزآنلاین وتهران ریویو
 
بهترین ارگانهای خبررسانی فارسی زبان:
بی بی سی فارسی ودرمقام دوم با فاصله زیادرادیوفردا
 
تذکر1:دراينجا نام نشریه وسایتی را بایدببرم که بدون استثا من تمام مقالات آنرامیخوانم وبه جدمیگویم بیشترین تاثیر رادرتحلیل مسائل جاری ایران وبین الملل درمن ميگذارد مطالب این سایت تلفيقی ازمسائل ايران وجهان میباشدکه درنشریات معتبرجهان چاپ ميشودوتوسط فعالین این وبسايت ترجمه ودردسترس قرارمیگیرددلیل اینکه نام آنرا نه درقسمت وبسایتهای برتر ونه درنشریات برترآوردم اين بودکه اين مجموعه دراصل به صورت نشريه درخارج کشوربرای فارسی زبانان عرضه میشودولی تمام مطالب خودرادراسرع وقت درسایت خودقرارداده ودردسترس ماکه درداخل امکان دسترسی به این نشریه رانداریم قرارمیدهدومطمئنا"ازاین بابت متحمل زیان هم میشودچون افراد درخارج کشورهم میتوانندبدون خریدنشریه وبا استفاده ازوبسایت این مجله ازمطالب آن استفاده نمایندودرنهایت ازشمادوستان عزیزم دعوت میکنم به این وبسایت مراجعه وازمطالب آن دیدن کنید وازايرانيان خارج کشورهم تقاضادارم باخرید اینگونه نشريات پربار ازآنهاحمایت کنیدکاری که مادرایران برای حفظ مجلاتی چون بخارا  ومهرنامه میکنیم
 
در پايان باید ازبزرگانی که امسال ماراترک گفتنديادکنم
 
متاسفانه امثال تعداد اين بزرگان که به ديارباقی شتافتند زياداست
مترجم بزرگ مهدی سحابی مطمئنا"یاد اودرادبيات مابارمانهای بزرگي که ترجمه اوست زنده خواهدبود
دانشمندبرجسته ایرج افشار
تحلیلگر وژورنالیست پیشکسوت وسياستمدار
داریوش همایون وزيراطلاعات وجهانگردی دولت آموزگاردر دوران سلطنت محمدرضاشاه وموسس روزنامه آيندگان درداخل کشور وپس ازانقلاب درخارج کشورموسس حزب مشروطه سلطنتی
هنرمندبرجسته ومادرسینمای ايران خانم حمیده خیرآبادی{نادره}بايد ذکرکنم تعدادهنرمندانی هم که امثال درگذشتن هم زیاد است ومن نه امکان یادآوری ونه امکان ذکرنام تمام بزرگان علمی وهنري که امثال ازمیان مارفتندرامتاسفانه ندارم وفقط میتوانم آرزوي صبر برای بازماندگانشان وامیدآنکه دنیایی که پس ازمرگ به ماقول داده شده برای اینان زيبا باشد
 
ببخشيدولازم بودازبزرگانی که عمرخودراصرف خدمت به وطن وهموطنانمان کردنددرپايان این سال وشروع سال جدید يادکرد
 
به اميد خداامثال که سرآغاز اولین سال ازآخرین دهه ازقرن14شمسی است زندگیتان دستخوش تغییراتی خوش ومثمرثمرافتد
پاینده باشید 



 

3.19.2011

آرزوی آزادي ازنفس خود درسال جدید

روزهایی است که بسيار دلم تنگ است
نمیدانم شاید اولین پتک به سرم زمانيکه خبراز تماس سرکارخانم محتشمی باخانواده واعلام آنکه عیدنمیتواند آزاد شودبود
البته شايد کلمه آزاد شوداشتباه است چون آنهاآزادند
واین ماهستیم که هنوز از زنجیر نفس خویش آزاد نشده ایم وهمین زنجیرنفس مارادر زنجیر دیکتاتور اسیرکرده است
پس باید گفت :اسرای ماآزادند ومازندانی نفس خویش و در نتیجه زندانی دیکتاتور بزرگ هستیم نه آنها
چه زیبا به این اسرا آزاده میگویند ومعني واقعی آزادی رادرهمین لفظ آزاده باید جستجو کرد
ببخشید از اصل سخن به دور افتادم البته این نوشته بادیگرنوشته هایم متفاوت است برای بار اول ازدل وحال خودمیخواهم بنویسم
از اين حال که  ازفرارسيدن عید وسال جدید غمگین شده است
یادتان است روزیکه مهندس موسوی ورود خودبه صحنه انتخابات راباوعده تغییرآغاز کرد
یادتان است عید88راکه سراسر شوق ازفرارسیدن روزهای تغییر بودیم 
میرحسین چه زيباگفت:من اصلاح طلب اصولگراهستم
ولغت ارزشی اصولگرا را ازاقتدارگرایان عاشق زور وزر وقدرت به درآورد
یادتان هست ازاو وشيخمان خواستید که پابه پایتان بیایندوازشعارهایتان عقب نمانند
یادتان است روزهاي غروب ديکتاتوری مبارک ازاین دوبزرگوارتقاضای فرمان رستاخیزداشتید
ودرآخریادتان است اتمام حجتتان بادیکتاتور که گرخال مویی از رهبران جنبشمان کم شود قصروتخت دیکتاتور رابه آتش خواهیم کشید
ولی عيد امسال براي اولین باراز زمان بیعتمان باموسوی وکروبی اين دو وهمسرانشان درکنارمان نیستند
وهرچه کرديم درآن سطح نبود که دیکتاتور ترسو راسرجای خودنشاند وحال
امسال دختران موسوی ورهنورد
پسران شیخ مهدی کروبي وفاطمه خانم
به جای گذراندن ساعات خوش سال نوبا پدرومادربه این فکرندکه آنهاکجايندو درساعت تحویل چه میکنند
آیا سفره هفت سینی هست که برآن نشینند و آيا اصلا"رادیویی هست که صدای توپ سال جدید رابشنوند واز تحویل سال مطلع شوند
امسال براي دومين سال
تاجزاده وسرکارخانم محتشمی{البته خانم محتشمی اولین سال}و
زيدآبادي
سحرخیز
عمادالدین باقی
محسن امین زاده
رمضان زاده
مجیدتوکلی نازنین
بهاره هدایت این شیرزن ایرانی
شیوانظرآهاری این شیردخترایران زمین
ضيانبوی این یارمهربان
نسرین ستوده این بانوی فرزانه وفخرایران زمین
رمضان زاده این کرد دلاور
و...که عید درکنار خانواده نیستند
آخرکدام جای دنیا ودرکدام زمان ازتاریخ چندهزارساله این کهن دیارا
حتی نمیشود نام تمام زندانیان سیاسی را دريک فهرست به خاطرآورد وجاداد
چندده دلاور وآزاده سبز ديگردرزندانهای این دیو دیکتاتوراسیرندکه نامشان دراینجانیامده؟؟؟
خدایا
يا مقلب القلوب واالابصار
یا مدبراللیل النهار
یامحول الحول والاحوال
دراين سال نو همت وتوانایی آزادی ازنفس به ما اطا کن
تا بتوانیم خودراازچنگال نفس خودآزاد کرده وبه آزادگی برسیم
تابتوانیم دست دیکتاتور رااز کشور ومال وناموسمان کوتاه کنیم
تا بتوانیم عیدسال 91 رابااسرای آزادشده
وبه امیدآینده زيبابرای ايران زمینمان
پای سفره هفت سين بنشينيم
دامون یزدان پناه
   


 

3.16.2011

فراخوان زنجیره وبلاگ نویسان سبز


فراخوان زنجیره وبلاگ نویسان سبز
شادی نوروز خود را با خانواده شهدا قسمت کنید
 
هم وطن
در آستانه دومین نوروز سبزی که روزهای سیاه کودتا ما را در بر خواهد
گرفت، جای خالی همراهان دیروزمان بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.
شوربختانه زمستان سرد 89 نیز با شهادت تنی چند از یاران سبزمان همراه شد
تا بیشتر از پیش بی‌تاب پایان یافتن زمستان سیاه استبداد شویم. این یلدای
تاریک دیر زمانی است که سخت جانی می‌کند، اما چه باک که باور ما در سر
زدن سپیده بر بام وطن تردید ناپذیر است. تا آن روز تنها صبوری می‌خواهیم
و امید.
 
همراه سبز
در واپسین روزهای سال «استقامت و پایداری جنبش سبز»، ما، زنجیره‌ای از
وبلاگ نویسان سبز گرد هم آمده‌ایم تا شادی‌های کوچک نوروزی خود را با
بازماندگان شهدای جنبش قسمت کنیم. سلامی به گرمی، دستی به مهربانی و
کلامی به شادی، کوچکترین عیدانه ما برای کلبه‌هایی است که در سوگ عزیزان
به ماتم نشسته‌اند. دل‌های ما نوروز امسال را در کنار خانواده‌های شهدا
تحویل خواهد کرد. پس از شما خوانندگان خود نیز دعوت می‌کنیم تا به ما
بپیوندید و ما را در انجام این گام کوچک یاری رسانید.
 
زنجیره ولاگ نویسان سبز، شما خواننده این نامه را فرا می‌خواند تا نوروز
امسال را با ارسال یک کارت تبریک، یک پیام محبت آمیز و یا یک شاخه گل، با
بازماندگان شهدای جنبش تقسیم کنید.
 
به امید جشن نوروز آزادی
زنجیره وبلاگ نویسان سبز
 
 
جهت مشاهده افراد امضا کننده بیانيه زنجیره وبلگ نویسان سبز به آدرس زیرمراجعه نمایید
 یابه وبلاگ مجمع ديوانگان به آدرس زیرمراجعه نمایید


 



3.02.2011

برآورد رونداصلاحات واصلاح طلبي درايران ازپیداش تاحال وآینده آن



برآورد روند اصلاحات واصلاح طلبی درایران ازپيدایش تاحال وآینده آن
من دراین نوشته سعی کردم خود را بی طرف و شخص سوم که بدون تعلق خاطربه هیچ سمتی دیدگاهها وعملکرد وآينده اصلاحات واصلاح طلبی را به تصویربکشم
اتفاقی که درمصر وتونس افتاد رابه هیچ رو نمیتوان انقلاب نامید آنها رامیتوانیم تحول بدانیم وامیدوارم مردم این کشورها با استقامت وپیگیری درکنار آن سعه صدر لازم بتوانند به دموکراسي حقیقي وحقوق شهروندی حقه خودبرسند ومدلی جديد را درخاورمیانه بيافرینند

ولي سیاست اصلاح طلبان ایران به اصلاحات پارلمانتریستی معروف است که با استفاده از فرصت انتخابات اجرا باید شودبه نوعي بسیاری انقلابهای مخملی دربلوک شرق ازاین مسیربود ولی اصلاح طلبان اينرا نمیخواستندواز آن سو باتوجه به آنکه ريیس جمهور بالاترين فردتصمیم گیرنده درنظام ایران نیست و با وجود شورای نگهبان که افراد غیرمعتقد وغیر وفاداربه نظام وشخص رهبري راحذف میکند واجازه شرکت درانتخابات به اینگونه افراد نمیدهدپس گزینه انقلابهای رنگی درایران منتفی است واز این مسیر درایران امکان اصلاحات وجود داشته است واين شرایط وفرصت در دوم خرداد ومجلس ششم پیش آمد وسالهای بين78تا82زمان فعالیت مجلس ششم بهترین زمان برای انجام اصلاحات وبيمه کردن نظام جمهوری اسلامی  بود ولی زمانیکه کروبی حکم حکومتی ومخصوصا"خاتمی اجرای انتخابات پرحاشيه مجلس هفتم را پذیرفتند وخاتمی برخلاف تهدید وقول خود{ که اگر روند ردصلاحیتها که درآن بیش ازصدواندی نماینده دورششم مجلس ردصلاحیت شده بودند درست نشود انتخابات رابرگزار نخواهد کرد}این انتخابات بحث برانگیز رابرگزارکرد تیرخلاص رابه این نوع اصلاحات زدند




پس ازاین شکست اصلاح طلبان با تجدید قواوبررسی اتفاقات افتاده تصمیم گرفتند باشرکت درانتخابات وپیروزی وبه دست آوردن موقعیت از دست رفته دیگر قدمی عقب نشیني نکرده واین اشتباهات راتکرارنکنند وبا واردکردن چهره مصممی چون موسوی خواستند تصمیم خود راجهت انجام پاره ای اصلاحات لازم اجرایی کنند

بنابرادعای عده ای ازاصلاح طلبان گروهی ازافرادبه قدرت رسیده با توجه به شکل مافیایی جدیدخود وشناختشان ازچهره موسوی حاضربه عقب نشینی ودست کشیدن ازمقداری ازقدرت ورانتهای اقتصادی خودنشدند و مشکلاتی که درانتخابات 88پیش آمدوبه گفته همین عده  ازاصلاح طلبان تقلب انتخاباتی ديگرگزينه انتخابات به همان شکل دومرحله را هم به گفته اصلاح طلبان تعطیل شده بایدبه حساب آورد 
حال با توجه به این ادعاهای اصلاح طلبان باید اصلاح طلبان بپذیرند نهایتا دیگراصلاحات به این شکل غیرقابل انجام شده است البته اگر ادعاهای این گروه از اصلاح طلبان رابپذیریم
 آخرین تلاشها اصلاح طلبان در راهپیمایي مردم در25خرداد وچندروزپس ازآن جهت بازگرداندن حداقل گزینه انتخابات دومرحله ای باشکست مواجه شد تنها راه باقيمانده جهت تغییر شرایط برای اصلاح طلبان کف خیابان وبه شرکت و حمایت مردم بستگی پيدا کرد وبا توجه به بازداشتها گسترده اصلاح طلبان امکان برآورد جدید شرایط وانطباق با شرایط جديد و انتخاب گزینه هاي جدید پیشرو رانداشتند وعملا"دیگر نظریه جدیدی توسط اصلاح طلبان بازگو نشد که به نقدگذاشته شود وازطرف دیگر هماهنگي بین خودشان هم دیگر وجودندارد والآن دیگرنمیتوانیم بگوییم نظرشکوري راد با نظرتاجزاده یااين دوبا میردامادی يا بهزادنبوي یا سعیدحجارییان یا رییس جمهور سابقمان خاتمی یکي است ودرضمن وقتی شماباقوه قهریه نظام مواجه میشوید دیگرتعلق خاطری هم که با نظام داشتند امکان دارد دربعضی از بین برود وقتی باحجارییان چنین کردندیا با تاجزاده یا بهزادنبوی دیگر نمیتوان مطمئن باشیم که این افراد این نظام را نظام خود بدانند واگرمبارزه ای هم کردندشاید الآن به این نتیجه برسند که انقلاب به بیراهه رفته همانطورکه اکبرگنجي یاعمادالدین باقی یا محسن سازگارا وخیليهای دیگربعد اززندانی شدن این تحول راپیداکردند{ برای همین من تاکید میکنم اصلاح طلبی یک روش است نه یک نام ولی متاسفانه ما بر روی گروهی این نام رامهرکردیم واز آن یک برچسب ساخته ایم میتواند یک فرد اصلاح طلب باشد ولی خط امامی نبوده باشد واصلا" به انقلاب هم تعلق خاطری نداشته باشد فقط این راه رابهتر تشخیص دهدوبرعکس میتواند خط امامی بوده باشد ولی حالا اصلا" طرفدار يک حرکت رادیکالی باشد ولی ما با این برچسب بر روي عده ای خاص هرنوع تحلیل درمورد خود روش اصلاحات یا هرنوع تحلیل درمورد هریک از این افراد رابا همین برچسب محاسبه ميکنیم ونتیجه میگیریم}
بنابر همين معتقدم بیانیه اخیرمشارکت قبل ازاول اسفند را بیانیه مشارکتی که میردامادی دبیرکل آن ورمضان زاده قائم مقام دبيرکل آن بوده نمیدانم بلکه نظریه شخصی شکوري راد شاید هم مزروعی و چندنفرباقیمانده از اعضاي جبهه مشارکت است
درآخرين فراز نوشته ام درباره اصلاح طلبان باید یادآوري کنم




تنها نظریه که توسط اصلاح طلبان پس ازانتخابات به گوش رسید نظریه سلطانیسم بود که عده ای میگویند دکترحجارییان آنرا در مابین صحبتهایش در دادگاه و تلویزیون به نخبهگان انتقال داد که پایه این نظریه درنوشته های مارکس وبر درمورد حکومت سلطانی عثمانی بوده است وبنابر همین ادعای جمعی از اصلاح طلبان ميتوان به آنها گفت کدام حکومت سلطانی اصلاح پذیراست پس بنابر ادعای خودتان اصلاحات شکست خورده است

نهایتا"باید عرض کنم حال به نظرميرسد معترضین میپندارند که تنها کف خیابان است که میتواندنتیجه را تغییر دهدو اگر ادعاهای این عده از معترضین را بپذیریم خودبه خود مقایسه ای در ذهن مابین نظام مورد ادعای این آقايان با تونس ومصر ولیبی پیش میآید که اگر این ادعاها را بپذیریم وحال با این نگاه مقايسه کنیم چنین تفسیری در ذهن تداعي میشود
ما درتونس ومصر ودرکنارآنها خشونت وحشیانه ددمنشانه قزافی برمعترضین ليبيایي دراین سه کشورهردونوع گذاره خشونت {درلیبي}وتساهل ومدارا{درتونس ومصر} را امتحان کردیم ودیدیم نتیجه هردویکی بود وخشونت لجام گسیخته قذافی هم نتوانست جلوی فروپاشی رابگیردفقط نتایج برای مردم فرق دارد درمصر وتونس تحولات آرام وبا نظمی درجریان است ولي درلیبی حالت راديکال وخشن خواهد داشت هزاران اسلحه دردست مردم است که پس ازشکست کامل قذافي جمع کردن آن بسیارسخت است وحتی امکان شروع جنگ داخلی وجود دارد
پس بایدنتیجه گرفت:
 این حکومتها هستندکه طریقه تحول واصلاح امور رامشخص میکنند هرچقدر حکومت لجاجت به خرج دهدوبه خشونت پناه برد تغییرات ونوع حرکت مردم رادیکالتر خواهدبود





2.28.2011

نامه سرگشاده گروهی از وبلاگ نویسان سبز خطاب به علی مطهری

به امید پیدا شدن گوش شنوایي
دوستان وپیشروهاي بلاگر ما دراقدامي تحسین برانگیز که نشان ازبصيرت وقدرت درک ,تعقل , واقع بينی وعملگرايی آنها دارد متن زیر را به صورت نامه سرگشاده برای آقای علی مطهری نماینده اصولگرای مجلس هشتم تنظیم وارسال نمودند اینجانب به عنوان عضو ناچيز از جنبش سبز اميد مردم ایران وعضوی ازجامعه وبلاگرهای ایران عزیزمان در راستای اعتقاد به مطالب مطروحه درنامه وبراساس نقطه تلفیق خودبا تنظيم کنندگان نامه که همان دردمشترک است حمایت خود را ازاین حرکت واقعگرانه آقايان اعلام مينمایم
وامیدوارم در زمانیکه رانتهای حاصل از نفت ومنابع ملی دیگرباعث کور وکر شدن عده ای از مسئولین که بايد دادرس مردم باشند شده است فرزند شایسته استاد مطهری برای حفظ نظام وانقلابی که از خون پدر وهمفکران وهمراهان پدرشان شکل گرفته بخواهد وبتواند صدا وخواستهای برحق ما جوانان نسل جنگ وانقلاب رابه گوش افرادی که حداقل این تعقل را دارندکه بدانند جهت حفظ حداقل موقعیت و منافع خود بهتر است نگذارند جویی که امروز میشودمهار کرد به سیلی تبدیل شود که دیگرهيچکس حتي سران جنبش هم توانایی باز ایستادن آنرا نخواهند داشت تبدیل شود
امیدوارم
دامون یزدان پناه 

خدمت جناب آقای علی مطهری
با عرض سلام و احترام

ما، گروهی از هم‌وطنان شما هستیم که خود را فعال و هوادار «جنبش سبز مردم ایران» می‌دانیم. جنبشی که اعضایش از زمان برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری تاکنون متحمل رنج و درد فراوان شده‌اند. ما برخی از همراهان خود را در خاک و خون دیده‌ایم و گروه بیشتری را امروز در بند و اسارت داریم. ما مورد ظلم قرار گرفتیم اما همچنان دادگاهی برای تظلم‌خواهی نمی‌یابیم.

آقای مطهری
در ریشه‌یابی علل و عوامل اتفاقات ناگوار 20 ماه گذشته میان ما و شما اختلافاتی وجود دارد. اختلافاتی که شاید بتوان در فضایی آرام به حل و فصل آنان دل بست و شاید هم هیچ گاه به توافقی قطعی بر سر آنان دست نیابیم، اما در این میان ما تشابهاتی هم می‌بینیم که می‌توانند محوریتی برای یک حرکت مشترک شوند.

ما به مانند شما از تداوم وضعیت نابسامان کنونی که بن‌بستی ناگوار را بر سر راه کشور قرار داده است به ستوه آمده‌ایم. ما خواستار بازگشت آرامش و آسایش به کشور و رفع فضای کینه و نفرت و خشم هستیم.

ما به مانند شما از تداوم خشونت‌های خیابانی، کشته شدن هم‌وطنانمان و بازداشت‌های گسترده ناخرسند هستیم و توقف این وقایع تاسف بار را برای مصالح خود و کشور در اولویت می‌دانیم.

ما به مانند شما از قانون‌گریزی و تصمیمات شخصی و جناحی و گروهی آسیب دیده‌ایم و بزرگترین قربانی چنین روندی را مصالح کلی کشور و ملت می‌دانیم.

ما به مانند شما راه حل عبور از بحران را نه در فضایی ملتهب و سرشار از دروغ و تهمت، که در سایه آرامش و گفت و گو جست و جو می‌کنیم.

و در نهایت ما نیز چون شما پافشاری بر لجاجت و تمامیت‌خواهی را ریشه تمامی این مصیبت‌ها می‌دانیم و امیدواریم همه شهروندان کشور، به ویژه مسوولین حکومتی با سعه صدر بیشتری به سخنان و مطالبات طرف مقابل گوش فرا دهند.


جناب مطهری
ما امیدواریم همین میزان از اشتراکات برای آغاز حرکتی مشترک در راستای نیل به توافقی مطلوب (هرچند حداقلی) کفایت کند. پس صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شما دراز می‌کنیم چرا که شما را فردی صادق، هرچند در مخالفت با خود می‌شناسیم.

آقای مطهری
«جنبش سبز ایران» امروز جنبشی متکثر با خواسته‌های گوناگون است. هر کسی از ظن خود یار آن شده و به اعتراف شاخص‌ترین چهره‌هایش هنوز کسی نتوانسته است کلیتی را به تمامی اقشار حاضر در آن منتسب کند. با این حال ما گروهی از دل همین جنبش هستیم که امیدواریم تا با محوریت قانون، انصاف و مصالح ملی شاهد برقراری گفت و گو با نمایندگان منصف و صادق حاکمیت باشیم. در این راه خواسته‌های ما به صورت شفاف مطرح شده و هرکس که مدعی دلسوزی برای کشور و مردم است باید برای برآورده‌سازی آن‌ها تلاش کند:

ما خواستار رفع حصر خانگی رهبرانمان هستیم. آنانی که در هیچ محکمه‌ای محاکمه نشده‌اند و بر خلاف قانون و بدون هیچ اتهام اعلام شده و جرمی اثبات شده در حصر گرفتار آمده‌اند و از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود محروم مانده‌اند.

ما خواهان تضمین حق شهروندان بر تجمعات و راهپیمایی هستیم که صراحتا در بند 27 قانون اساسی ذکر شده است.

ما خواستار آزادی همراهان در بندمان هستیم که گروه گروه و بی‌هیچ گونه اتهام مشخصی بازداشت می‌شوند و بدون محاکمه در دادگاهی رسمی در بند و زنجیر به سر می‌برند.

ما خواستار آزادی مطبوعات و رفع هرگونه سانسور هستیم. حقی بدیهی و اولیه که در بند به بند قانون اساسی کشور به ویژه مواد 3، 24 و 175 مورد تاکید قرار گرفته است.

ما خواستار خاتمه دادن به شرایط امنیتی حاکم بر کشور هستیم که آن را بزرگترین خطر برای مصالح ملی و مایه وهن و بی‌آبرویی کشور می‌دانیم.

و در نهایت ما خواستار برگزاری انتخابات آزاد، غیرگزینشی و سالم هستیم که تنها مستبدین و دیکتاتورها می‌توانند با آن مخالفت کنند.

جناب مطهری
بپذیرید که در این فضا، هر بارقه‌ای از هم‌گرایی، هرچند به مصداق کورسویی لرزان، باید به فال نیک گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد تا بتوانیم به توافق‌های بزرگ‌تر چشم امید ببندیم. ما تنها می‌خواهیم به شما اطمینان دهیم که اگر در راستای تلطیف فضا و بازگشت امور کشور به روند عادی خود گامی بردارید صمیمانه از اقدامات شما حمایت خواهیم کرد. با این حال ما گمان می‌کنیم تا زمانی که ارتباط فعالان جنبش با چهره‌هایی که به صورت نمادین رهبران جنبش خوانده می‌شوند برقرار نگردد، حداقل‌های این توافق هم قابل دسترسی نیست.

پس اجازه بدهید از شما بخواهیم تا به نمایندگی از این جمع اعلام کنید آزادی رهبران جنبش ما، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر خانگی از جانب فعالان جنبش سبز به مصداق گامی مثبت در راستای اعتمادسازی از سوی حاکمیت قلمداد خواهد شد. شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که این چهره‌ها بارها و بارها بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تاکید کرده‌اند، پس می‌توان امیدوار بود که همین فصل الخطاب مورد توافق طرفین، دستمایه گفت و گوهای آینده قرار گیرد.

آقای مطهری
ما می‌خواهیم که به رسمیت شناخته شویم। از ما یاد کنید اما نه به عنوان فتنه‌گران که ما تنها معترضیم। ما سوگواران جنبشی وابسته و مدفون شده نیستیم. ما آزادی خواهان مستقلی هستیم که جنبش پویای ما با گذشت 20 ماه سرکوب و فشار همچنان رو به رشد و بلوغ است. ما را فریب‌خورده ندانید که ما پرسش‌گریم. ما را اقلیت ناچیز نشمرید که ما بی‌شماریم حتی اگر در نگاه شما اکثریت نباشیم و در نهایت اینکه از آزادی رهبران و دیگر همراهان دربند ما حمایت کنید، ما نیز از حکمیت شما استقبال خواهیم کرد.

با سپاس از توجه شما و به امید بازگشت به آرامشی که مصالح کشور و ملت را در بر بگیرد
گروهی از وبلاگ نویسان سبز

دوستان وخوانندگان عزیز تعداد بلاگرهایی که تابه حال زیراین نامه سرگشاده به علی مطهری را امضا نموده اند به بیش از چهل وبلاگ رسیده است ازشما دعوت میکنم جهت مشاهده بقیه دوستانی که به این گروه پیوستند به وبلاگ امیر وبلاگ صدر لیست یا وبلاگ مجمع دیوانگانhttp://divanesara2.blogspot.com/ رفته ولیست کامل رامشاهده نمایید

پی نوشت:
در صورتی که شما هم وبلاگی دارید و می خواهید از این متن حمایت کنید لطفا آدرس وبلاگتان را به (
arman.parian@gmail.com) میل بزنید.


2.25.2011

یک قلم توانا شکست/به مناسبت درگذشت داریوش همایون


به مناسبت درگذشت داریوش همایون به امید آرامش روح بزرگش

شاید يک ماهی ازدرگذشت داریوش همایون میگذزد مردی که به واقع میتوان اورایک لیبرال واقعگرا وعملگرا نامید
اوتنها بازمانده ازحکومت پهلوی دوم بودکه درقبل از22بهمن57سوزنش گیرنکرده بودوميتوانست مسائل جاری و روز ایران و جهان رابا ریزبیني تحلیل کند
وقتی بامقالات ومصاحبه های اوپس ازرستاخیز22خرداد88ودرسیرتکاملی جنبش سبزآزادیخواهی مردم ایران مطالعه میکردم نمیتوانستم تعجب واحترام خودرا ازمردی که برخلاف اکثر روشنفکران خارج نشین وهمچنين برخلاف تمام مردان حکومت پهلوی دوم میتوانست واقعیات ومشکلات روز مردم و خواست مردم درداخل ایران رابا واقع بینی ستودنی وبانگاه لیبرالي خاص خودنقد کند پس ازدرگذشت او بسیارناراحت شدم چون اعتقاد داشتم ایران یکی ازفرزاندگان خود راازدست داده مردی که میتوانست بااشاعه دیدگاه خودکمکی باشدبرای پیشرفت ومدرنیزه شدن مردم کشورش او از ایده آلگری و رویاپردازی های مرسوم روشنفکران ایران بدور بود وشخصیتی کاملا"عملگرا و لیبرال بود یک لیبرال واقعی این تاکید من ازاین بابت است که خود داریوش همایون درمصاحبه ای با بی بی سی به زیبایی به این نکته که صفتهای اینگونه مثل لیبرال چپ واصولگرا و...درایران اکثرا"به نادرستی به کارمیرود {قیدبه مضمون همچنین مثالها ازطرف نویسنده اضافه شده است}حیف که ایران همچون اوبسیارکم دارد
حال پس ازمرگ داریوش همایون وظیفه خودمیدانستم نوشته ای دروبلاگم جهت تسلیت درگذشت این فرهیخته بگذارم مگرمیشد خود را وبلاگر وعلاقهمندبه تاریخ ودگراندیشی ومدرنیزه دانست وفوت این فرزندفرزانه ایران رادروبلاگم خالی بگذارم ولی مگر چقدرشناخت داشتم که بتوانم چیزی درحداوبنويسم ؟؟؟تااینکه هم صنف خوش ذوغ اومسعودبهنودمقاله زیر رانگاشت ازآنجا که مسعودبهنود را ژورنالیست حرفه ای میشناختم به نیت استفاده ازمقاله او دروبلاگم مقاله فوق راخواندم ودیدم مسعودبهنود وظیفه خودرا درقبال پیشکسوت خود رابه شایستگی ادا نموده و من خوشحال ازاینکه پس ازنزديک یکماه  میتوانم مقاله ای در خور این فرهیخته دروبلاگ خودقراردهم به نوشتن متن فوق به عنوان مقدمه ای برمقاله مسعود بهنود پرداختم ودرنهایت از آقای بهنود هم بسیارسپاسگذارم

درپایان خدمت خانواده زاهدی وهمایون مخصوصا"خدمت خانم هماوآقای اردشیرزاهدی تسلیت عرض کنم 

 


یک قلم توانا شکست

 مسعود بهنود


این نوشته را در معرفی داریوش همایون برای سایت فارسی بی بی سی نوشته ام

داریوش همایون یکی از اولین اندیشمندان سیاسی ایران که از صحنه روزنامه نگاری برای بسط اندیشه خود بهره گرفت، در زمانی که هنوز بسیار سخن ها داشت تا بگوید و بسیار ننوشته ها داشت تا بنویسد به حادثه از پا افتاد و جهان را وداع گفت.
داریوش همایون، متولد مهر 1307 از نسلی بود که با اصلاحات و نظم دوران رضاشاه به زندگی وارد شدند و با آزادی های بعد از حمله متفقین به ایران، امکان یافتند که خیلی زود، راه خود انتخاب کنند. شانزده ساله بود که مهر تفکر افراطی راست را بر شناسنامه سیاسی خود زد.

خانواده پدریش ابتدا جمالی خوانده می شدند چرا که با جمال الدین واعظ اصفهانی منسوب بودند و خانواده مادریش به خانواده روحانی صدر و صدر عاملی و جبل عاملی می رسیدند و گویا نیایشان از لبنان آمده بود.

انتخاب نام خانوادگی همایون و برگزیدن نام فارسی ذوق نورالله خان پدرش بود که ذوق ترانه سرائی داشت و از کارگزاران مجلس شورای ملی بود اما قصیده ها در وصف امامان شیعه و در مناسبت های خاص سروده بود.

خیلی زود، زودتر از آن که پدر سخت گیر و نظم آموزشی دوره رضاشاه تحمل کند از خانه به در زد. با دفتری که همیشه در بغل داشت و قلمی که با آن می نوشت. می خواند و می نوشت مدام. دکتر علینقی عالیخانی گفته است "من با داريوش در سن سيزده ـ چهارده سالگی آشنا شدم. يکی از دوستان مشترکمان پيشنهاد کرد دورهم جمع شده و در مورد مسائل ايران صحبت کنيم..... آنچه از همان نخستين مراحل چشمگير بود، نويسندگی داريوش بود. قدرت نويسندگی با استدلال... ما به يکباره در ميان جمع خود با فردی روبرو شديم که مسائل را به قلم می‌کشد، آنهم نه تنها بقدر کافی زيبا بلکه دارای محتوا. او با منطق سخن می‌گفت. از اين نقطه‌نظر داريوش در ميان ما فرد برجسته‌ای بود.....»".

زودتر از آن که تصور می رفت، در حالی که دوستان نخستین همه پی تحصیل رفته بود وی وارد کارزار شد. می خواست شر ظلم را بکند و مظاهر ظلم در آن روزها روس و انگلیس بودند. در راه مبارزه با این ظلم، کارش به ساخت اسلحه برای خرابکاری رسید اما پیش از این که کسی کشته شود نوجوانان کم تجربه خود را لت و پار کردند.

همایون و دو تن از دوستانش در زمین های خالی امیرآباد که کمپ نظامی آمریکائی ها آن جا بود در پی یافتن مین و کار گذاشتنش در جای دیگر، گرفتار آمدند، پایش روی مین دیگری رفت. در بخش دیگر شهر بمب در دستان دو نفر دیگرشان ترکید.

برخاستن از بستر با پائی که تا آخر عمر خوب نشد، تحولی بود که وی آن را ذره ذره باور کرد و از آن دوران برید. سرخورده برید.

داریوش همایون جوان در کنار داوود منشی زاده دبیرکل سومکا

دوره بعدی زندگیش همه ادبیات جهان است و عطش خواندن و دانستن تاریخ ملل. انجمن هائی که از سیاوش کسرائی و سهراب سپهری و نادر نادرپور در آن بودند تا منوچهر شیبانی، ضیا مدرس و شاپور زندنیا نوشته های همایون را چاپ می کردند نوشته های سیاسی رادیکال و جسورانه. که سرانجام راه به رهبری حزب سومکا می برد که یک تشکل فاشیستی است بیشتر شبیه به حزب موسولینی، سرورانش با پیراهن و بازوبند سیاه. و در همین هیات در زدوخوردهای خیابانی دوران نهضت ملی هم حاضر شد و دو باری هم به زندان افتاد.

بعد از 28 مرداد

تکان دوم زندگی وی بعد از بیست و هشت مرداد 32 و سقوط دولت مصدق رخ می دهد که یک سره وی را نومید از فعالیت های اجتماعی به سامان دادن زندگی خود می کشاند. اینک از پدر بریده و مادر را با خود همراه کرده است. به گفته خودش باید یک چند شور را به زندگی سامان می دادم .

یک آگهی استخدام روزنامه اطلاعات وی را که هر شغلی را حاضر بود به شعبه تصحیح آن روزنامه کشاند، با دقتی که همیشه داشت و حوصله ای که در وجودش بود تصحیح را به بهترین شکل انجام داد اما زیاد نکشید که از طبقه چاپخانه به هیات تحریریه رفت و مترجم روزنامه شد. همزمان با سی سالگی رییس بخش خارجی روزنامه اطلاعات شده بود و در همین مقام گاه گاه مقالاتی هم می نوشت و در اندیشه دانشگاه و تحصیل علوم سیاسی بود و یک سفر به آمریکا و چهار ماه گشت در موسسات مطبوعاتی آن کشور دریچه ای گشود به روی دانسته هایش. و یک اعتماد به نفس. در جمعی که از همه کشورها بودند هیچ کدام به اندازه وی نمی دانستند و از دنیا خبر نداشتند.

داریوش همایون برای جهیدن بر صحنه سیاست و اجتماع تنها یک بستر نیاز داشت که سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات که در غیاب وی تشکیل شده بود آن بستر شد. به عنوان دومین دبیر این سندیکا اعتصاب و اعتراضی را رهبری کرد و به پیروزی رساند که نام وی را برای شهر آشنا کرد. گرچه شغل خود را در روزنامه اطلاعات بر سر همین مبارزه گذاشت.

بورس یک ساله مطالعاتی که نصیبش شد برای دانشگاه هاروارد جائی که هم هنری کیسینجر در آن جا مونتسکیو درس می داد و هم گالبرایت کلاس های تاریخ داشت و هم ساموئل هانتیگتون را می شد شنید و دید. به کلی تصویر و ذهنیت وی را دیگرگون کرد. افق های تازه ای گشود که در بازگشت دیگر به جای سابق برنگشت.

دوره ای در موسسه انتشاراتی فرانکلین و ترجمه چند کتاب و ویراستاری چند اثر برجسته جهانی ذوق وی را راضی می کرد. گرچه گاه گاه مقالاتی می نوشت که هر کدام به جای خود نشانه تلاش جدی وی برای اثرگذاری بر پیرامونش بود اما دنبال استقلال می گشت. مقاله وی در اطلاعات سال 1341 پیرامون اصلاحات ارضی نشان دهنده مطالعه ای جدی و میدانی است، چنان که چند سال بعد وقتی در مقاله ای در مجله بامشاد این فکر را مطرح کرد که دعوای بحرین را می توان فیصله داد و در مقابل آقائی خلیج فارس را به دست آورد، دیگر بلندپایگان نمی توانستند او را نخوانند.

تاسیس آیندگان
اولین بار که توانست با امیرعباس هویدا بنشیند زمینه تاسیس روزنامه ای که می خواست فراهم آمد. اما شاه و دستگاه امنیت نه فقط داریوش همایون را به صاحب امیتازی روزنامه نپذیرفتند بلکه به شریکان نخستین وی در روزنامه آیندگان [دکتر مهدی بهره مند، دکتر مهدی سمسار و جهانگیر بهروز] هم اعتمادی نداشتند، آنان جای خود را به دیگران و از جمله منوچهر آزمون دادند. شرکت آیندگان به عنوان یک شرکت نشر پا گرفت و همایون فقط مقام مدیرعامل آن شرکت را داشت.

روزنامه آیندگان در یازده سال عمر خود پنج تن را به عنوان سردبیر دید اما در همه آن سال ها ، بخش میانی روزنامه که زمانی هم نام "آیندگان ادبی" بر آن نهاده شد زیر نظر مدیرعامل روزنامه همایون می گشت و سردبیری جدا داشت که اولینشان نادر ابراهیمی بود و آخرین آن ها هوشنگ وزیری. همایون ذوق نوشتاری خود را در صفحات میانی روزنامه پیدا می کرد.

آیندگان ادبی توانست همه روشنفکران زمان خود را جلب کند، از مشهورترین ادیبان و مترجم چپ تا متفکران لیبرال در آن نوشتند و ترجمه کردند تا روزی که دیگر حمایت هویدا کارساز نبود و ساواک تاب نیاورد و بعد از دستگیری دو تن از نویسندگان آن ضمیمه تعطیل شد. این نگرانی و بدبینی که در ساواک نسبت به داریوش همایون وجود داشت موجب شد تا آخرین روزها هم مجوز روزنامه به او داده نشد.

از دیدگاه علاقه مندان به داریوش همایون ناگوارترین اتفاق ها وقتی بود که وی با تشکیل حزب رستاخیر در آن فعال شد. در نخستین روزی که شاه خود این حزب را اعلام داشت و در حالی که هیچ یک از مبلغان همیشگی سخنی برای گفتن نداشتند، داریوش همایون در یک برنامه یک ساعته تلویزیون حزب فراگیر را تشریح کرد، فردای آن روز در شهر پیچید که آن حزب طرح همایون است. چندی بعد به قائم مقامی حزب رستاخیر برگزیده شد و عملا آن را شکل داد.

با روی کار آمدن جیمی کارتر دموکرات در آمریکا، و آغاز دورانی که به آن جیمی کراسی گفته اند دولت سیزده ساله امیرعباس هویدا به دستور شاه جای خود را به دولت جمشید آموزگار داد و کسی که در عمرش لباس رسمی تشریفاتی نپوشیده بود با ژاکتی که قرض گرفته بود و چندان مناسب جمع نبود به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی در کاخ سعدآباد وارد کابینه تکنوکرات ها شد.

مدتی بود در محافل سیاسی گفته می شد "اگر همایون نیم ساعت گوش پادشاه را به دست آورد صعودش حتمی است"، با ورود او به دولت گمان می رفت آن فرصت به دست آمده است. حتی در شایعات گفته شد که ازدواجش با هما زاهدی تنها دختر سپهبد فضل الله زاهدی راه صعودش هموار شده است در حالی که خبرگان می دانستند داریوش همایون به اندیشه منسجمی که داشت و به توانی که در تحلیل و پرداخت مسائل سیاسی داشت مدت ها بود خود را شناسانده بود.

چرا وزارت؟

یکی از جوانانی که روزنامه نگاری را از داریوش همایون آموخته بود در همان زمان در مصاحبه ای با وی پرسید "چرا حرمت قلم را به وزارت فروختید، شما در جائی که نشسته بودید کم از وزارت نبود" پاسخ راست و درست این بود: گمان دارم دیگر نمی توان نشست که اوضاع خودش درست شود بلکه باید رفت و در روندش مداخله کرد.

اما چنان که خود بعد ها در اولین کتاب تحلیلی اش نوشت دیر شده بود، وقتی نوبتش دادند که "دیگر تباهی به جائی رسیده بود که جز هزیمت و باج دهی چاره ای برای پادشاه باقی نگذاشته بود. اراده ای برای حفظ دستاوردها نبود.

دولت جمشید آموزگار را طغیانی سرنگون کرد که برسر چاپ مقاله ای به امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات به وجود آمده بود. مخالفانش زود شایع کردند و نوشتند که نویسنده متن داریوش همایون بوده است که نبود. این تنها شایعه ای نبود که گریبانش می گرفت، پیش از آن نیز بارها هدف شایعات و افتراهائی شده بود. اما این دیگر می توانست به بهای جانش تمام شود.

همایون هم قلم نگارش داشت و هم توان گزارش و می توانست سوء تفاهم ها را رفع کند اما همان زمان دربار در حال هزیمت از وی فداکاری طلب کرد. از دربار از وی خواستند برای حفظ موقع و مقام پادشاه سکوت کند. و همایون به اخلاقی که داشت سکوت خود را تا زمانی که نویسنده اصلی آن مقاله زنده بود کش داد و همین دو ساله زبان گشود و گفت. اما حتی همین دو هفته پیش مدیر روزنامه کیهان در جهت تعریض سران جنبش سبز، همایون را مدافع آن ها و در عین حال نویسنده مقاله احمد رشیدی مطلق خواند.

و چیزی نگذشت که ماموران حکومت نظامی دستگیرش کردند و به جمع وزیران و دولتمردانی بردند که برای مهار شورش های عمومی و تظاهرات رو به افزونی، به خواست نظامیان و تصویب پادشاه زندانی شان کرده بودند و در روز 22 بهمن دست بسته تحویل انقلابیون شدند.

همایون در یادداشت های زندان خود از همان اولین برگ به این دوره "هزیمت و ترس" لقب داد و زمانی هم که یک سرهنگ از سازمان قضائی نیروهای مسلح به بازجوئی وی رفت، حاضر به پاسخگوئی نشد و گفت آن کس که باید بازجوئی کند شما نیستید. اصلا شما چرا در پست اصلی خود نیستید، در این اتاق چه می کنید با اوضاعی که در کشور هست.

با پیروزی انقلاب و انتشار اعلامیه بی طرفی فرماندهان نظامی، در باشگاه جمشیدیه همایون اولین کس بود که به وزیران و مقامات بلندپایه زندانی می گفت "دیگر زندانیانی نیست باید رفت" اما آنان از صدای تیر و شعارهای تند بیرون در هراس بودند. چنین بود که مردی بلند اندام با ریش بلندش، با یک جلد کتاب مونتسکیو در دست، به باغ جمشید آباد رفت و از میان مردمی که ارتشبد نصیری را طلب می کردند گذر کرد، جلو در چند سوار وی را سوار کردند و به خانه بردند، جوانانی که از دور از وی آموخته بودند و دل به نثر و نوشته های وی بسته داشتند.
زندگی در مهاجرت
دو سال بعد همایون زندگی سی ساله ای را در مهاجرت آغاز کرد که برایش تجربه بزرگ دیگری بود. خود گفت با همه سختی ها که در زندگی تجربه کرده هیچ کدام به دشواری این دوران نبود. نامردمی، بداخلاقی، تیشه رو به خود و بلاتکلیف صفت هائی است که همایون به برخی از کسانی داده در دوران مهاجرت با آنان برخورد کرده است.


در این دوران داریوش همایون گرچه نام خود را به یک حزب مشروطه خواه وام داد و در آن کار مداومت داشت اما کار اصلیش، همان بود که از شهریور 1320 در هفده سالگی دمی از آن فارع نشد، یعنی اندیشه و نوشتن.

نثر سالم و پویای وی از ذهنی شفاف برمی آمد. از بهترین مقاله نویسان ایران بود و از جسورترین متفکران. هفته ای پیش از مرگ با اظهارنظرش درباره جنبش سبز، آخرین اثر را گذاشت و گرچه باز با افترا ها و بدگوئی ها بدرقه شد اما چنان که می خواست عده ای را به فکر واداشت.

دو سال قبل، وقتی دوستدارانش مجلسی برای هشتادمین زادروز وی آراستند در آن جا امید داد که با پیشرفت هائی که در علم پزشکی به دست آمده و به رعایت هائی که او همه عمر در حفظ سلامت خود داشت، تا آن روز که امیدش را داشت ببیند. اما در سرنوشت او انگار بازگشت نوشته نبود.

او با تاسیس روزنامه آیندگان – چنان که در زادروزش گفته آمد – مکتبی برپا داشت که بعدا وقتی او نبود و به ظاهر نامی از آیندگان هم بر صحیفه روزگار نبود، پیروان آن مکتب هر کدام در سوئی راه وی را ادامه دادند. از همین رو خطاب به او گفتم "آقای همایون شما کار خود کردید
".


دنبال كننده ها